کیا میدونستن....؟ :
توی فرهنگ اوستا کلمه ی مرد(جنس مذکر)ریشه کلمه از مرگ میاد؟؟؟ دستا بره بالا
و کیا میدونن که سن عقلی یه پسر۶سال از دختر هم سن خودش پایین تره؟؟ دستا بیاد پاییین

انفد هوار نکش من خوابم نیگا کن

وای تو روخدا دیگه از این لبخندای ژکوند نزن عزیزم حالم بهم خورد

اینم بخاطر شما که میخواستین بدونین نهایت مهربونی من با یه پسر چقده!
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1392ساعت 20:1  توسط 3پیده
|
*زیارتنامه ی هوگوچاوز*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همه باهم رو به جانب ونزوئلا، حاجت هاتونو مدّ نظر قرار بدین. با سوز دل و توجّه باطن:
السّلامُ علیکَ ایُّهــَـاالعبدُ المُوَحــِّـدُ المؤمن، کَما قالَ المَحمود؛ السّلامُ علیکَ یا مَن رَجعَـتُکَ فی رکابِ المسیحِ غیرَ مردود؛
(این صدای این جمعیّت نیست... همه با هم...)
السّلامُ علیکَ یا اَخــَـاالمحمود و صاحبِ چَفـیَـتِـه؛ حَشَرَکَ اللهُ و أِیّاهُ فـِـی المَحشـَـرِالمَشهود...
(به به...به به... قربون حالتون برم... التماس دعا...)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 18:37  توسط 3پیده
|
سلام دوستای گلم میدونم مدتها بود که بی وفا بودم و نمی اومدم خلاصه دانشجو ام و کلی درس! خودمم که میدونین از اون خر خوناشم! اما حق دارین یه چند دقیقه می تونم بیام و بهتون سر بزنم. هر چی بگین حق دارین. اما قول میدم دیگه کمتر بی وفا باشم و دیگه زود زود بیام. دوستون دارم فعلاً بای.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1391ساعت 17:9  توسط 3پیده
|
با ننه جونم رفتیم خرید
از در مغازه عباس آقا که رد شدیم....
ننجونم گفت ننه عجب حضور پر شکوهی!!! انتخاباته؟!!!
گفتم نه ننه صف گوشت یخ زده برا عید قربونه!
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 18:41  توسط 3پیده
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391ساعت 14:39  توسط 3پیده
|
اهل درسم من
روزگارم بد نیست
جیب خالی دارم. خرده پولی سر سوزن عقلی
اُستادی بهتر از عزرائیل
درسهایی بدتر از تلخی زهر
و کلاسی که در این دانشگاست
جنب دستشویی ها جنب آن سلف خراب
من یه دانشجویم
هیکلم نی قیلیون
چشمهایم کم سو کله ام بی مو
درس کفاره من
من جنون را هر دم لا به لای جزوه ها می بینم
در جزوه من جریان دارد چرت جریان دارد پرت
همه فکر و توانم متزلزل شده است
جزوه هایم را وقتی می خوانم
که امتحانش را استاد گفته باشد فرداست
برگه تقلب را من پی غفلت استاد عزیز می خوانم
پی خونسردی خود اهل درسم من
پیشه ام بیکاریست
گاه گاهی در می روم از توی کلاس کی روم تا تریا
تا که با خوردن چای و شکلات
ایندل سوخته ام خنک شود
چه خیالی چه خیالی .... می دانم
از پس ناچاریست
خوب می دانم آخر ترم هم باز
کار من زاری و در به دریست.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 14:50  توسط 3پیده
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 17:17  توسط 3پیده
|
گاهی احساس می کنم دنیا برایم یک سرعت گیر بزرگ است.
تازگی ها از سرعت گیر خیابان ها خوشم می آید
شاید حکمتی داشته باشد...........
------------------------------------------------------
+ نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 13:45  توسط 3پیده
|